خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۳۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشق را با کفر و ایمان کار نیستعشق را با جسم و با جان کار نیست
۲
عشق دُرد درد می جوید مدامعشق را با صاف درمان کار نیست
۳
عشقبازی کار بیکاران بودهمچو کار عشقبازان کار نیست
۴
عشق را با می پرستان کارهاستعشق را با غیر ایشان کار نیست
صفحهٔ ۱ از ۲