خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۵۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به کام ما بود عالم اگر او یار ما باشدچنین دولت نمی دانم در این عالم که را باشد
۲
در خلوتسرای او بهشت جاودان ماستچه خوش ذوقی که رندان را در این خلوتسرا باشد
۳
خراباتست و ما سرمست و ساقی جام می بر دستز می توبه در این حالت به نزد ما خطا باشد
۴
بیا و دُردی دردش به دست دردمندان دهکه دُرد درد او ما را به از صاف دوا باشد
صفحهٔ ۱ از ۲