خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۷۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوش درددلی دارم درمان به چه کار آیدبا کفر سر زلفش ایمان به چه کار آید
۲
دل زنده بود جانم چون کشتهٔ عشق اوستبی خدمت آن جانان این جان به چه کار آید
۳
عقل از سر مخموری سامان طلبد از ماما عاشق سرمستیم سامان به چه کار آید
۴
عشق آمد و ملک دل بگرفت به سلطانیجز حضرت این سلطان به چه کار آید
صفحهٔ ۱ از ۲