خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۸۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چنین دردی که من دارم همیشه بی دوا خوشتربلای عشق خوش باشد ولی با مبتلا خوشتر
۲
ز آب چشم ما هر سو روان آبی است گر جوئیخوشست این چشمهٔ روشن ببین درچشم ما خوشتر
۳
محیط عشق موجی زد همه عالم شده سیراباز این دریای بی پایان بود این چشمها خوشتر
۴
حدیث جنت و حوران مگو در مجلس رنداندر آ در بزم سرمستان که اینجا حالیا خوشتر
صفحهٔ ۱ از ۲