خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۹۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر میلی به ما داری بیا و بندهٔ ما باشز جام جان مئی بستان روان و بر سر ما باش
۲
ز سرمستان بزم ما طریق عاقلی کم جوز ما مستی و رندی جو که هم مستیم و هم قلاش
۳
خراباتست و عاشق مست وبا معشوق خود همدمبرو ای عقل سرگردان به جای خویشتن می باش
۴
کسی کو نقش می بندد خیال غیر او امروزبه جز نقش خیال او نباشد حاصل فرداش
صفحهٔ ۱ از ۲