خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۰۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خبر از دل اگر پرسی منم کز دل خبر دارمبه چشم من ببین رویش که دائم در نظر دارم
۲
منم صوفی ملک دل که باشد شکر او وردممنم عطار شهر جان که در دکان شکر دارم
۳
مروا ی عاشق صادق که من معشوق جانانمبیا ای بلبل شیدا که من گلهای تر دارم
۴
منم آن شمع مومین دل که می سوزم به عشق اوضمیر روشنم بنگر که چون در جان شرر دارم
صفحهٔ ۱ از ۲