خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۴۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشم نابینای ما از او بینا شدههرکه دیده دیدهٔ ما همچو ما شیدا شده
۲
آفتابی رو به مه بنموده در دور قمراین چنین حسن خوشی در آینه پیدا شده
۳
آب چشم ما به هر سو رو نهاده می رودقطره قطره جمع گشته وانگهی دریا شده
۴
دل به دست زلف او دادیم چون ما صد هزارسر به پای او نهاده در سر سودا شده
صفحهٔ ۱ از ۲