خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۴۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل ز ما کردی بری یعنی که چه هیچ با ما ننگری یعنی که چه
۲
بی حریفان خلوتی دارم مداممی به تنها می خوری یعنی که چه
۳
می نهی لب بر لب جام شرابآبرویش می بری یعنی که چه
۴
رو گشائی راز گوئی با صباپردهٔ گل می دری یعنی که چه
صفحهٔ ۱ از ۲