خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۵۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز خونم روی میدان تازه گردانتمنای شهیدان تازه گردان
۲
ز دل یک لخت دارم نیم خوردهجگر بریان کن و خوان تازه گردان
۳
به عالم وقتی آسان مردنی بودبه بالینم بیا وان تازه گردان
۴
اگر توفان نوحی خواهی از خونکهن ریشم به مژگان تازه گردان
صفحهٔ ۱ از ۲