خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۵۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز چشم من مجوش ای گریه هنگام وصال اوکه محجوبست و می سازد هلاکم انفعال او
۲
ز شرح شوقم آتش در پر روح الامین افتداگر غمنامهٔ هجر تو بربندم به بال او
۳
نمیرم زود، غمگین است پیش از مردن یارانکند آغاز شیون تا شود رفع ملال او
۴
پس از مردن گره شد در گلویم گریه، چون دیدمکه جان رو در قفا می رفت از شوق جمال او
صفحهٔ ۱ از ۲