خلوتی با اسدی توسی
بخش ۴۰ - رفتن مهراج با گرشاسب
گرشاسپنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکی ماه از آن پس به شادی و کامببودند کز می نیاسود جام
۲
چو مه گوی بفکند و چوگان گرفتبر اسپ سیه سبز میدان گرفت
۳
بدیدند مه بر رخ پهلوانوز آنجای دلشاد و روشن روان
۴
به کوه دهو بر گرفتند راهچه کوهی بلندیش بر چرخ ماه
صفحهٔ ۱ از ۷