خلوتی با اسدی توسی
بخش ۱۳۲
گرشاسپنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وز آن سو نریمان چو یک مه ببودبه درگاه شه رفت شبگیر زود
۲
کمر بسته راه و بر سر کلاهز بهر شدن خواست فرمان شاه
۳
دگر گفت کز چین چو برخاستمبر شهریار آمدن خواستم
۴
مرا عم من پهلوان داد پندکه چون باز خانه رسی بی گزند
صفحهٔ ۱ از ۱۵