شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

بخش ۱۲ - در خون ناحق ریختن حکایت مأمون

الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون تبه شد خلافت مأمونریخت مر خلق را به ناحق خون
۲
کرد بر آل برمک آن بیدادکهکسی زان صفت ندارد یاد
۳
یحیی بیگناه را چو بکشتگشت بر وی زمانه تنگ و درشت
۴
مادری داشت یحیی مظلومپیر و عاجز ز کام دل محروم
صفحهٔ ۱ از ۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth