خلوتی با هجویری
بخش ۱ - ۱ اویس قرنی، رضی اللّه عنه
بابٌ فی ذکر ائمّتهم من التّابعین، رضوان اللّه علیهم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
و منهم: آفتاب امت، و شمع دین و ملت، اویس قرنی، رضی اللّه عنه
۲
از کبار مشایخ اهل تصوّف بود و اندر عهد رسول -علیه السّلام- بود؛ اما ممنوع گشت از دیدار پیغمبر علیه السّلام به دو چیز: یکی به غلبهٔ حال و دیگر به حق والده و پیغمبر -علیه السّلام- مر صحابه را گفت: «مردی است از قَرَن، اویس نام که او را به قیامت همچون ربیعه و مُضر شفاعت بباشد اندر امّت من.» و روی به عمر و علی -رَضِيَ اللّه عنهما- کرد و گفت: «شما مر او را ببینید، و وی مردی است بسته و میانه بالا و شَعرانی، و بر پهلوی وی چون یک درم سفید است و بر کف دستش سفیدی است جز بَرَص، و وی را به عدد ربیعه و مُضَر شفاعت باشد اندر امّت من. چون ببینیدش سلام من بدو برسانید و بگویید تا امّت مرا دعا گوید.»
۳
و چون عمر -رَضِيَ اللّه عنه- از بعد وفات پیغمبر -علیه السّلام- به مکه آمد و امیرالمؤمنین علی با وی بود، اندر میان خطبه گفت: «یا أهلَ نجدٍ، قُومُوا.» اهل نجد برخاستند. گفت: «از قَرَن کسی هست میان شما؟» گفتند: «بلی.» قومی را بدو فرستادند. امیرالمؤمنین عمر -رَضِيَ اللّه عنه- خبر اویس از ایشان بپرسید. گفتند: «دیوانهای هست، اویس نام، که اندر آبادانیها نیاید و با کس صحبت نکند و آنچه مردمان خورند نخورد و غم و شادی نداند. چون مردمان بخندند وی بگرید و چون بگریند، وی بخندد.» گفت: «وی را میخواهم». گفتند: «به صحراست به نزدیک اشتران ما.» امیرین -رَضِيَ اللّه عنهما- برخاستند و به نزدیک وی شدند. وی را یافتند در نماز استاده. بنشستند تا فارغ شد و بر ایشان سلام گفت و نشان پهلو و کف دست بدیشان نمود تا ایشان را معلوم شد. از وی دعا خواستند و سلام پیغمبر -علیه السّلام- بدو برسانیدند و به دعای امّت وصیت کردند، و زمانی پیش وی ببودند. تا گفت: «رنجه گشتید. اکنون بازگردید که قیامت نزدیک است. آنگاه ما را دیدار بود که مر آن را بازگشتن نبود؛ که من اکنون به ساختن برگ راه قیامت مشغولم.»
۴
و چون اهل قَرَن بازگشتند وی را حرمتی و جاهی پدیدار آمد اندر میانهٔ ایشان. وی از آنجا برفت و به کوفه آمد و هَرِم بن حیان رضی اللّه عنه روزی وی را بدید و از پس آن هیچ کسش دیگر ندید، تا به وقت فِتَنِ حُروب امیرالمؤمنین علی کرّم اللّه وجهه بیامد و بر موافقت علی با اعدای وی حرب همیکرد تا روز حرب صفین شهادت یافت. عاش حمیداً و مات شهیداً.
صفحهٔ ۱ از ۲