شعر را زندگی کن
خلوتی با هجویری

بخش ۱۴ - ۱۴ ابوسلیمان داود بن نُصَیر الطّائی، رضی اللّه عنه

بابٌ ذکر ائمّتهم مِنْ أتباعِ التّابعین

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
و منهم: امام معرض از حلق و از طلب ریاست و بریده از خلق به عزلت و قناعت، ابوسلیمان داود بن نُصیر الطّائی، رضی اللّه عنه
۲
از کُبَرای مشایخ و سادات اهل تصوّف بود و اندر زمانهٔ خود بی نظیر. شاگرد امام اعظم، ابوحنیفه، بود، رضی اللّه عنهما و از اقران فضیل و ابراهیم ادهم و غیر ایشان بود و اندر این طریقت مرید حبیب راعی، رضی اللّه عنهم. اندر جملهٔ علوم حظی تمام داشت وبه درجهٔ اعلی بود و اندر فقه فقیه الفقها بود. عزلت اختیار کرد و از طریق ریاست و دنیا اعراض کرد و طریق زهد و تقوی بر دست گرفت و وی را مناقب بسیار است و فضایل مذکور؛ که به معاملات عالم بود و اندر حقایق کامل.
۳
از وی می‌آید که گفت: «إنْ اَرَدْتَ السّلامةَ سَلَّمْ عَلَی الدُّنیا، وَإنْ أردتَ الکَرامَةَ کبِّر عَلی الآخرةِ.» ای پسر، اگر سلامت خواهی دنیا را وداع غیبت کن و اگر کرامت خواهی بر آخرت چهار تکبیر کن؛ یعنی این هر دو محل حجاب‌اند و همه فراغت‌ها اندر این دو چیز بسته است. هرکه خواهد که به تن فارغ شود، گو از دنیا اعراض کن و هر که خواهد که به دل فارغ شود، گو ارادت عقبی از دل بپرداز.
۴
و اندر حکایات مشهور است که پیوسته وی اختلاف با محمد بن الحسن داشتی و ابویوسف را به نزدیک خود نگذاشتی. از وی بپرسیدند که: «این هر دو اندر علم بزرگ‌اند، چرا یکی را عزیز داری و یکی را پیش خود نگذاری؟» گفت:«از آن‌چه محمدبن الحسن از سر دنیا و نعمت بسیار به علم آمده است و علم سبب عزّ دین و ذل دنیای وی است، و ابویوسف از سر ذل و درویشی به علم آمده است و علم را سبب جاه و جمال و عزّ خود گردانیده. پس محمد نه چون وی باشد.»
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth