خلوتی با هجویری
بخش ۶ - ۵ ابوسعید فضل اللّه بن محمد المیهنی، رضی اللّه عنه
بابُ فی ذِکرِ أئمَّتِهم مِنَ المتأخّرین، رضوانُ اللّه علیهم اجمعین
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
و منهم: شاهنشاه محبان، و ملک الملوک صوفیان، ابوسعید فضل اللّه بن محمد المیهنی، رضی اللّه عنه
۲
سلطان طریقت بود و جمله اهل زمانه ورا مسخر بودند، گروهی به دیدار و گروهی به اعتقاد و گروهی به قوت حال و او عالم بود به فنون علم. روزگاری عجیب داشت و شأنی عظیم اندر درجت إشراف بر اسرار و وی را بهجز این آیات و براهین بسیار بود؛ چنانکه آثار وی ظاهر است امروز در عالم.
۳
اندر ابتدای حال، وی به طلب علم از میهنه به سرخس رفت و به ابوعلی زاهر رحمة اللّه علیه تعلق کرد. یک روز سَبَق سه روزه بگرفتی و آن سه روز اندر عبادت گذاشتی تا آن امام، آن رشد اندر وی بدید و تعظیم وی زیادت کرد.
۴
و در آن وقت والی سرخس شیخ ابوالفضل حسن بود، رحمةاللّه علیه. روزی بر جویبار سرخس میرفت، ابوالفضل حسن وی را پیش آمد. گفت «یا با سعید، راه تو نه این است که میروی، راه خویش رو.» شیخ تعلق بدو کرد و از آنجا بازجای خود آمد و به ریاضت و مجاهدت مشغول شد تا حق تعالی در هدایت بر وی بگشاد و به درجهٔ اعلی رسانید.
صفحهٔ ۱ از ۲