خلوتی با باباافضل کاشانی
غزل شمارهٔ ۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای پریشان کرده عمدا، زلف عنبربیز رابر دل من دشنه داده غمزهٔ خونریز را
۲
شد فروزان آتش سودایت اندر جان و دلدرفکن در جام بیرنگ آب رنگ آمیز را
۳
می پیاپی، بی محابا ده، میندیش از حریفیاد میدار این دو بیت گفته دستآویز را
۴
گر حریفی از دمادم سر بپیچاند رواستبر کف من نه، که پور زال به شبدیز را
صفحهٔ ۱ از ۲