خلوتی با ملکالشعرا بهار
شمارهٔ ۵۳ - انگشتری
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا لب جانان ز تنگی شکل انگشتر گرفتپشتم از بار فراقش صورت چنبر گرفت
۲
صورت چنبر گرفت از بار هجرش پشت منتا لب لعلش ز تنگی شکل انگشتر گرفت
۳
او مگر خواهد ز زلف و خال خود انگشتریکاین نگین از مشک کرد، آن چنبر از عنبر گرفت
۴
طُرّهٔ شبرنگِ او وقتِ سحر زآسیبِ بادصدهزار انگشتری بشکست و باز از سر گرفت
صفحهٔ ۱ از ۵