شعر را زندگی کن
خلوتی با ملک‌الشعرا بهار

شمارهٔ ۱۲۲ - هدیه باکو

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
روز آدینه ببستیم ز ری رخت سفربسپردیم ره دیلم و دریای خزر
۲
بر بساطی بنشستیم سلیمان‌کردارکه صبا خادم او بود و شمالش چاکر
۳
به یکی پرش از دشت رسیدیم به کوهبه دگر پرش از بحر گذشتیم به بر
۴
رهبر ما به سوی قاف یکی هدهد بودهدهدی غرّان چون شیر و دمان چون صَرصَر
صفحهٔ ۱ از ۲۹
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth