خلوتی با ملکالشعرا بهار
شمارهٔ ۱۸۱ - خورشید
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
الا یا قیرگون گوهر درون بسّدین خرمنز جرم تیرهات پیکر، ز نور پاک پیراهن
۲
جدال و جنگ در باطن، سحرت و صلح در ظاهرجدال و جنگ تو پنهان، سکون و صلح تو معلن
۳
ملهب، چون ز سیماب گدازیده یکی دوزخمشعشع چون ز الماس تراشیده یکی معدن
۴
یکی معدن که آن معدن بود بر آسمان پیدایکی دوزخ، که آن دوزخ بود زیر فلک آون
صفحهٔ ۱ از ۹