خلوتی با ملکالشعرا بهار
شمارهٔ ۲۲۷ - بقایی و شعله
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گسترد بهار زمردین حلّهز اقصای بدخش تا در حله
۲
شد باغ چو حجله و گل سوریبنشست عروسوار در حجله
۳
هنگام سحر صبا فراز آیدداماد صفت به گل زند قبله
۴
باغ است قبالهٔ گل و در ویاز سبزه کشیده جمله در جمله
صفحهٔ ۱ از ۱۱