خلوتی با ملکالشعرا بهار
شمارهٔ ۲۳۸ - سکوت شب
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آشفت روز بر من، از این رنج جان گزایبخشای بر من ای شبِ آرام ِدیرپای !
۲
ای لکهٔ سپید ، زمغرب ، برو ،برووی کله سیاه ز مشرق برآ ، برآ ی
۳
ای عصر، زرد خیمهٔ تزویر برفکنوی شب، سیاه چادر ِانصاف ، برگشای
۴
ای لیل مظلم، از در فرغانه وامگردوی صبح کاذب ! از پس البرز بر میای
صفحهٔ ۱ از ۸