خلوتی با ملکالشعرا بهار
شمارهٔ ۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شیرینلبی که آفت جانها نگاه اوستهرجا دلیست بستهٔ زلف سیاه اوست
۲
کردم سراغ دل ز مقیمان درگهشگفتند رو بجوی مگر فرش راه اوست
۳
گویند یار خون دل خلق میخوردوان لعل سرخ و دست نگاربن کواه اوست
۴
او پادشاه کشور حسنست و ما اسیروآن زلف پر خم و صف مژگان سپاه اوست
صفحهٔ ۱ از ۲