خلوتی با ملکالشعرا بهار
شمارهٔ ۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از داغ غمت جانا! میسوزم و میسازمچون شمع ز سر تا پا، میسوزم و میسازم*
۲
از زشتی بدخویان وز جور نکورویانگه زشت و گهی زیبا میسوزم و میسازم
۳
درویش ز درویشی، شاه از طمع بیشیلیکن من از استغنا، میسوزم و میسازم
۴
سرخ از تف عشقم دل، زرد از غم یارم رخدایم چو گل رعنا، می سوزم و میسازم
صفحهٔ ۱ از ۵