خلوتی با ملکالشعرا بهار
شمارهٔ ۳۹ - برف
قطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ابری به خروش آمد چون قلزم مواجبر روی زمین بیخت هزاران ورق عاج
۲
گویا فلک امروز بریزد به سر خلقپس ماندهٔ آن شیر برنج شب معراج
۳
حلاج شدست ابر و زند برف چو پنبهلرزان من ازین حادثه چون خایهٔ حلاج
۴
گویی که یکی سید، مندیل عوض کردزان برف فراوان که نشسته به سر کاج
صفحهٔ ۱ از ۱