شعر را زندگی کن
خلوتی با ملک‌الشعرا بهار

شمارهٔ ۱۷۳ - سنجر و امیر معزی

قطعات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شنیده‌ای تو که سنجر به عمد یا به خطابزد به سینه سر خیل شاعران تیری
۲
بلی معزی کش بود در جگر پیکاننبست لب ز ثنا گرچه بود دلگیری
۳
نماند شاعر از آن زخم تا به سال دگرولی بماند به سنجر بزرگ تشویری
۴
*‌*‌‌
صفحهٔ ۱ از ۹
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth