شعر را زندگی کن
خلوتی با ملک‌الشعرا بهار

شمارهٔ ۱۱ - جو یک مثقالی

مثنویات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بود به کرمان‌، شهی از دیلمانیافته مخلوق ز عدلش امان
۲
گشت یکی گنج به عهدش پدیدقفل به در خورده و هشته کلید
۳
کارگران در بر شاه آمدندصندوق آورده و زانو زدند
۴
شاه بفرمودگشادند دربود یکی حقه در آنجا ز زر
صفحهٔ ۱ از ۲۰
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth