خلوتی با ملکالشعرا بهار
شمارهٔ ۵۴ - اسلحهٔ حیات
مثنویات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سگی ناتوان با سگی شرزه گفتکه رازی شنیدستم اندر نهفت
۲
که تلخ است خون سگان سترگاز آن ناگوار است درکام گرگ
۳
اگر بود شیرین چون خون برهبخوردند خونمان ددان یکسره
۴
ز شیرینی خون، بره تلخ کامسگاز تلخیخونپر از شهد جام
صفحهٔ ۱ از ۵