خلوتی با ملکالشعرا بهار
کهنه شش هزار ساله
مسمطات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای گلبن زرد نیم مردهوی باغچهٔ خزان رسیده
۲
ای بلبل داغ دل شمردهوی لالهٔ زار داغ دیده
۳
ای سبزهٔ چهره زرد کردهصد تیرگی از خزان کشیده
۴
وی کام دل از چمن نبردهوی طعنه ز باغبان شنیده
صفحهٔ ۱ از ۷