خلوتی با ملکالشعرا بهار
بخش ۵۰ - داستان مسافرت به یزد
کارنامهٔ زندان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هفتهای بود کاندر آن خانهکرده بودیم گرم، کاشانه
۲
مطلع مهر و ختم تابستانکودکان رفته در دبیرستان
۳
من به عزلت درون خانه مقیممنزویوار با کتاب ندیم
۴
ناگه آمد به گوش کوبه ی درخادم آمد به حالت منکر
صفحهٔ ۱ از ۲۱