شعر را زندگی کن
خلوتی با ملک‌الشعرا بهار

بخش ۷۷ - داستان کاردار

کارنامهٔ زندان

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کارداری براند گرم به‌دشتشامگاهان به قریه‌ای بگذشت
۲
لقمه‌ای‌خورد و جرعه‌ای‌پیوستدیده بر هم نهاد خسته و مست
۳
تاکه‌از باغ خاست بانگ خروسخواجه‌برجست خشمناک‌و عبوس
۴
گفت کاین مرغ بلهوس شومستیاوه گوی و فراخ حلقومست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth