خلوتی با ملکالشعرا بهار
فقرۀ ۵۰
ارمغان بهار
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شرمگین زن اگر با تو دوست بود اوی را به زنی، بر زیرکمرد دانا ده، چه زیرک و دانامرد همانا چنانچون زمین نیکوست که تخم بر وی پراکنده و گونه گونه خوربار از وی برآید.
۲
گرت خویش باشد زن شرمگینورا شوی دانای زیرک گزین
۳
جوان خردمند داننده راهبود همچو ورزیده خاک سیاه
۴
که چون از برش تخم بپراکنیاز او گونهگون لاله و گل چنی
صفحهٔ ۱ از ۱