خلوتی با ملکالشعرا بهار
فقرۀ ۸۹
ارمغان بهار
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بهخواسته و چیزگیتی گستاخمباش،چهخواسته و چیز (مال و منال) گیتی ایدون همانا چونمرغیاست کهازین درخت بر آن درخت نشسته و به هیچ درخت نپاید.
۲
به گنج و به کالای گیتی منازکه کالای گیتی نپاید دراز
۳
چو مرغیاست گنج زر و خواستهجهان چون یکی باغ آراسته
۴
ز شاخی به شاخی برآید همیبه یک شاخ هرگز نپاید همی
صفحهٔ ۱ از ۱