خلوتی با ملکالشعرا بهار
شمارهٔ ۸ - غزل
اشعار محلی
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بالای نقره زلف سیارکله پا مکنای نازنین بشهر شلق شوربپا مکن
۲
مثل همه بما مکنی ابروت تروشایکار ر با همه بکن اما بما مکن
۳
خون کزد چشمای تو دلم ر وحیا نکردیکبار بذش بگو: مکن ای بی حیا مکن
۴
اگر مخی بهار که دلت نگادریاُهقذر بروی بچهٔ مردم نگا مکن
صفحهٔ ۱ از ۱