خلوتی با ملکالشعرا بهار
باد خزان (در افشاری)
تصنیفها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باد خزان وزان شدچهرهٔ گل خزان شد
۲
طلایه لشکر خزان از دو طرف عیان شدچو ابر بهمن ز چشم من چشمهٔ خون روان شد
۳
ناله، بس مرغ سحر در غم آشیان زدآشیان سوخته بین مشعله در جهان زد
۴
عزیز من - مشعله در جهان زد
صفحهٔ ۱ از ۳