خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیست ممکن رامکردن چشمِ جادوی تراسایه میبوسد زمین از دور، آهوی ترا
۲
نیستم شایستهگر نظارهٔ روی تراسجدهای از دور دارم طاقِ ابروی ترا
۳
پلهٔ نازِ تو دارد نازنینان را سَبُککوهِ تمکین سنگِ کم باشد ترازوی ترا
۴
با سمن چون نسبتِ آن پیکرِ سیمین کنم؟بسترِ گل، خارِ ناسازست پهلوی ترا
صفحهٔ ۱ از ۳