خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عمر در تلخی سرآید در شراب افتاده راساحل از موج خطر باشد در آب افتاده را
۲
دارد از حکم روان ما را قضا در پیچ و تاباختیاری نیست خاشاک در آب افتاده را
۳
دل به دریا کن که در مهد صدف بحر کرمساخت گوهر قطره چشم سحاب افتاده را
۴
ساحلی جز دست شستن نیست از جان چون حباباز تهی مغزی به دریای شراب افتاده را
صفحهٔ ۱ از ۴