خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۷۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از بس گرفت تنگی دل در میان مرادر کام همچو غنچه نگردد زبان مرا
۲
دام و قفس مگر ز دل من برآوردخاری که می خلد به دل از آشیان مرا
۳
تا هست آب تلخ درین بحر، چون صدفدر پیش ابر باز نگردد دهان مرا
۴
از راست خانگی ز شکاری که افکنمخمیازه ای ز دور بود چون کمان مرا
صفحهٔ ۱ از ۳