خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۹۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حسن بالادست را هر روزشان دیگرستشعله جانسوز را هر دم زبان دیگرست
۲
از می روشن صفای جام می گردد حجابورنه هر آیینه رو، آیینه دان دیگرست
۳
چهره گل پرده رخسار گلرنگ کسی استسرو بستان جامه سرو روان دیگرست
۴
چشم کوته بین به غور کار نتواند رسیدورنه هر شبنم محیط بیکران دیگرست
صفحهٔ ۱ از ۳