شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۰۷۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دیده شبنم گر از روی گلستان روشن استچشم گریان من از رخسار جانان روشن است
۲
روشن از خورشید تابان است اگر روی زمینظلمت آباد دل از آیینه رویان روشن است
۳
می کند دل را سیه، رویی که شرم آلود نیستمحفل ما از چراغ زیر دامان روشن است
۴
گریه از آیینه دل می زداید تیرگیشمع چندانی که چشمش هست گریان روشن است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth