خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۳۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی تو امشب هر سر مویم جدا فریاد داشتهر رگم در آستین صد نشتر فولاد داشت
۲
ذوق خاموشی زبانم را به حرف آورده بوداین جرس را اشتیاق پنبه بر فریاد داشت
۳
من که دارم سنگ بردارد ز پیش راه من؟یار غاری کوهکن چون تیشه فولاد داشت
۴
کیست تا شوید غبار از صفحه خاطر مرا؟جوی شیری پیش دست خویشتن فرهاد داشت
صفحهٔ ۱ از ۲