شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۴۸۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زنگ آیینه من صحبت بیدردان استنفس سوختگان مغز مرا ریحان است
۲
نعل پیران بود از قامت خم در آتشاین کمانی است که چون تیر، سبک جولان است
۳
آفتابی که بود ایمن از آسیب زوالقرص نانی است که بر سفره درویشان است
۴
آسیایی که ز خود آب بیرون می آردزیر گردون سبکسیر همین دندان است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth