خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۵۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر که از قافله کعبه جدا افتاده استکارش از راهنمایان به خدا افتاده است
۲
رهبر حق طلبان روشنی راه بس استساده لوح آن که پی راهنما افتاده است
۳
به دلیل غلط آن کس که زند لاف وصولبسته چشمی است که در چه به عصا افتاده است
۴
سرنوشت دو جهان ابجد طفلانه اوستهر که را آینه دل به صفا افتاده است
صفحهٔ ۱ از ۴