خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۵۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آتشم در جگر از چهره گلرنگ زده استلب لعلش به کبابم نمک سنگ زده است
۲
شیشه ام می شکند در جگر از حرف درشتباز تا دشمن دل سخت چه بر سنگ زده است
۳
صیقل جام به فریاد دل ما نرسیدکه به دود جگر این آینه را زنگ زده است؟
۴
نافه را مغز شد از عطسه پریشان امروزکه دگر دست در آن طره شبرنگ زده است؟
صفحهٔ ۱ از ۲