خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۶۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خسته چشم تو صاحب نظری نیست که نیستتشنه لعل تو روشن گهری نیست که نیست
۲
این چه شورست که حسن تو به عالم افکند؟که نمکدان ملاحت جگری نیست که نیست
۳
بخیه شبنم و گل بر رخ کار افتاده استورنه حیران تو صاحب نظری نیست که نیست
۴
نه همین ذره درین دایره سرگردان استرقص سودای تو در هیچ سری نیست که نیست
صفحهٔ ۱ از ۴