خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۷۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز بس به کشتن من تیغ مایل افتاده استهزار مرتبه در پای قاتل افتاده است
۲
چو گردباد به گرد سر زمین گردمکه به افتادگی من مقابل افتاده است
۳
به بال همت گردون نورد من بنگربه این مبین که مرا رخت در گل افتاده است
۴
هزار مرحله از کعبه است تا در دلدلت خوش است که بارت به منزل افتاده است
صفحهٔ ۱ از ۲