شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۸۳۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
فغان که گرد سر او نمی توانم گشتچو زلف بر کمر او نمی توانم گشت
۲
همیشه گرد دلش بی حجاب می گردماگر چه گرد سر او نمی توانم گشت
۳
ز بس که تیر نگاهش بلند پروازستز دور در نظر او او نمی توانم گشت
۴
مرا ز بی پر و بالی غمی که هست این استکه گرد بام و در او نمی توانم گشت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth