خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۹۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یک دل هزار زخم نمایان نداشته استیک گل زمین هزار خیابان نداشته است
۲
کنعان ز آب دیده یعقوب شد خرابابر سفید این همه باران نداشته است
۳
جز روی او که در عرق شرم غوطه زدیک برگ گل هزار نگهبان نداشته است
۴
بر عندلیب زمزمه عشق تهمت استعاشق دماغ سیر گلستان نداشته است
صفحهٔ ۱ از ۳