شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۹۹۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشم ترم که مشرق چندین ستاره استبر آفتاب روی که گرم نظاره است؟
۲
از داغ تازه ای که به دست تو دیده امچون لاله در کفم جگر پاره پاره است
۳
ما می رویم در دهن شعله چون نسیمچنگ گریز، کار سپند و شراره است
۴
از دست و پا زدن نیم آزاد زیر چرخیک دم، چو طفل شوخ که در گاهواره است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth