خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۶۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جان مشتاقان غبار جسم را صرصر بودزودتر آخر شود شمعی که روشنتر بود
۲
مردم کوته نظر در انتظار محشرنددیده روشندلان آیینه محشر بود
۳
باد هستی را زسر بیرون کن از طوفان مترسبادبان چون جمع سازد خویش را لنگر بود
۴
پرده امید باشد ناامیدیهای ماخیمه تبخاله ما بر لب کوثر بود
صفحهٔ ۱ از ۲